۲۰ خرداد ۱۳۸۹

تصميم كبري

دلم يه پسر معمولي ميخاد
از همه لحاظ
كاري به گذشته من نداشته باشه
يه پسر با دغدغه هاي معمولي زندگي
خواسته ها و علايق
با تيپ معمولي
يكي كه مجبور نباشم واسه محبتش ازش خواهش كنم
يكي كه بيهوا بغلم كنه و وسط ناراحتي ها كاري كنه فكر كنم چقدر خوشبختم كه دارمش
يكي كه با كارا ي كوچيك و توجه اش از زندگي لذت ببرم
يكي كه وقتي عصبي ام ارومم كنه
يكي كه بهم اهميت بده
يكي كه دوسم داشته باشه و بشه با نگاه كردن بهش از اشتباهاتش گذشت
يكي كه بشه رو حرفش و منطقش تكيه كرد
به عجولي من نباشه
...
رو بدم به خودم اين ليست طولاني تر ميشه
كه اينطوري باشه يا اونطوري باشه
كه اينكارو كنه و اون كارو كنه
دلم يه همراه ميخاد
يه همراه كه رفيق نيمه راه نباشه
از اخرين رابطه ام و ديدارم 13 ماه گذشته و من هنوز درگيرشم

گرچه بار هزارمه كه تصميم ميگيرم
ولي دلم ميخاد به خودم باز يه فرصت بدم
اين چند روز دست به كارهايي زدم كه از خودم بدم بياد
كه به خودم بگم:ببين تو يه اشغالي تو لياقت هيچيو نداري
و بعدبيشتر غرق بشم
حالا
يه لحظه به فكر افتادم كه يه خرده بعضي از اصول رو رعايت كن
كمتر به پر و پاي خودت بپيچ
تمرين كن
تمرين
تمرين خويشتن داري و صبوري و منطقي بودن
تمرين اعتماد به نفس و خودتو دوس داشتن
فردا جمعه است و من معمولا عصر جمعه ها ديوانه ميشم ولي با اين حال تصميم دارم كم كم خودم باشم
بعضي وقتا فكر ميكنم كه قبلا چه خواسته هايي داشتم؟
خيلي وقته يادم نمياد كه قبلا چه اصولي داشتم
همه چيزو باخته بودم
حقيقتش دعوا شهريور پارسال و اثراتش منو از پا انداخت
هيچ وقت ديگه نتونستم مث سابق بشم
خيلي چيزا از بين رفت
گرچه من هر چي بخوام از دسترسم دورتر ميشه ولي من يه دوست ميخام

پي اس:كلا انگار تنهايي نميتونم احساس خوشبختي و لذت كنم.چيكار كنم؟!
پي اس:راستي تصميم كبري مو گفتم ديگه؟ميخام دور بعضي كارا خط بكشم و از خودم بيشتر احساس رضايت داشته باشم
انگار از الان يه شروع تازه دارم
گرچه ميدونم از همين الان كه اين تصميمو گرفتم هر چي كار بده به سمتم حمله ميكنه و يه جوري ميخاد از راه به درم كنه
منم كه ماشالا اخر اراده!،به وضعيت بدتر از قبل برميگردم!!!!!!

بعدن نوشت:حرصم گرفت وقتي شنيدم درخواست راهپيمايي فردا به دليل ترس از اسيب رسيدن به مردم لغو شده
مردم كه بالاخره ميان
اونجوري بهتر بود كه توي يه برنامه از قبل برنامه ريزي شده و با مجوز مردم اسيب ميديدن و يا حالا كه به بهانه بي مجوز بودن و اوباش بودن بدتر اسيب ببينن؟!
درسته شايد اصلا مجوز هم نميدادن ولي حالا زبونشون درازه كه كسي تقاضاي مجوز نكرده بود وگرنه بهش ميداديم
حرصم ميگيره
خدا به خير بگذرونه

دارم حافظ ميخونم تا يه جوري اين لهجه وحشتناكي كه پيدا كردم خلاص بشم
فارسي حرف زدنم دچار اختلال شده!!!!

۱ نظر:

سلمان گفت...

سلام
خونه نو مبارک
حالا می بینی من الکی نمیگفتم که بلاگر خداااااااااااااست؟
:دی