۲۴ آبان ۱۳۹۰
من یک احمقم
اینو اینجامینویسم که هر وقت نک و ناله زدم یادم بیارید
من غلط کنم دیگه دوست پسر بخام
واقعن نمیتونم درکشون کنم
باید یادم بمونه هیچ وقت به یه پسر اعتماد نکنم
به هیچ پسری
من غلط کنم دیگه دوست پسر بخام
واقعن نمیتونم درکشون کنم
باید یادم بمونه هیچ وقت به یه پسر اعتماد نکنم
به هیچ پسری
۲۰ آبان ۱۳۹۰
اشتباه
فک میکردم اسونه
باهمیم و بعد جدا میشیم و هر کدوم میریم دنبال زندگی خودمون
اینکه یکی 3 سال منو پنهونکی بخاد و هروقت میاد اینورا از خیابونمون رد شه که شاید منو ببینه
که لباس 3 سال پیشم یادش باشه
که به خاطر اینکه من رفتم کارشناسی اونم بره
که خاطرمو خیلی بخاد
برای منی که یه عمر دنبال توجه دوس پسرام دویدم خاص بود
اونقد خاص و فریبنده که بیخیال قضیه فامیلی شدم
بیخیال قضیه این که چشم تو چشم می افته
مثال می اورد از پسردایی و دختر داییش
که رفته بود واسه مشورت پیشش که اونم این قضیه رو امتحان کرده بود و گفته بود بعدن که ازدوج کنید مشکلی پیش نمیاد یادتون میره
تن دادم به دوستی که واقعن خیلی خوب بود
دعوا داشتیم ولی حس های خوبم داشتیم
از اول فک میکردیم اول من میرم
ولی مثل اینکه اول اون داره میره
جدا شدیم
دلمون نگران هم بود
من نگران اون که حالا تو غربت چطور کنار میاد و اون نگران من که اینقد حساسم
فکر میکردم راحته
حتی به شوخی میگفتم تو مراسم عقدش چی میخام بپوشم
دیروز تو عروسی نبود
کنار مامانش نشسته بودم
هرچند میگفت به مامانش نگفته ولی تو چشاش میخوندم که میدونه
یاد عروسی قبلی افتادم
پشت در منتظر بود تا وقتی بعد شام عروسی مختلط شد پرید اومد تو
اومد نزدیک من شست
پاشد رقصید
عالی میرقصید و من اس میدادم من چیکا کنم بلد نیستم برقصم
اس میداد ازم تعریف میکرد و مسخره بازی در می اورد
چقد حضورش شیرین بود
دیشب نبود
پسرعمه و عموهام میرقصیدن
من فیلم میگرفتم
میگفتن بیا تو هم برقص
و من چقد دلم تنگ حضورش شد
فک میکردم اسونه که تو مراسمش باشم
حتی تو ذهنم صحنه سازیش کردم
ولی دیشب تو مراسم یکی دیگه، نبودش و تصور اینکه دیگه مال من نیس چند بار چشامو پر اشک کرد
روزای سختی در پیشه چون اصلن اسون نیس
باهمیم و بعد جدا میشیم و هر کدوم میریم دنبال زندگی خودمون
اینکه یکی 3 سال منو پنهونکی بخاد و هروقت میاد اینورا از خیابونمون رد شه که شاید منو ببینه
که لباس 3 سال پیشم یادش باشه
که به خاطر اینکه من رفتم کارشناسی اونم بره
که خاطرمو خیلی بخاد
برای منی که یه عمر دنبال توجه دوس پسرام دویدم خاص بود
اونقد خاص و فریبنده که بیخیال قضیه فامیلی شدم
بیخیال قضیه این که چشم تو چشم می افته
مثال می اورد از پسردایی و دختر داییش
که رفته بود واسه مشورت پیشش که اونم این قضیه رو امتحان کرده بود و گفته بود بعدن که ازدوج کنید مشکلی پیش نمیاد یادتون میره
تن دادم به دوستی که واقعن خیلی خوب بود
دعوا داشتیم ولی حس های خوبم داشتیم
از اول فک میکردیم اول من میرم
ولی مثل اینکه اول اون داره میره
جدا شدیم
دلمون نگران هم بود
من نگران اون که حالا تو غربت چطور کنار میاد و اون نگران من که اینقد حساسم
فکر میکردم راحته
حتی به شوخی میگفتم تو مراسم عقدش چی میخام بپوشم
دیروز تو عروسی نبود
کنار مامانش نشسته بودم
هرچند میگفت به مامانش نگفته ولی تو چشاش میخوندم که میدونه
یاد عروسی قبلی افتادم
پشت در منتظر بود تا وقتی بعد شام عروسی مختلط شد پرید اومد تو
اومد نزدیک من شست
پاشد رقصید
عالی میرقصید و من اس میدادم من چیکا کنم بلد نیستم برقصم
اس میداد ازم تعریف میکرد و مسخره بازی در می اورد
چقد حضورش شیرین بود
دیشب نبود
پسرعمه و عموهام میرقصیدن
من فیلم میگرفتم
میگفتن بیا تو هم برقص
و من چقد دلم تنگ حضورش شد
فک میکردم اسونه که تو مراسمش باشم
حتی تو ذهنم صحنه سازیش کردم
ولی دیشب تو مراسم یکی دیگه، نبودش و تصور اینکه دیگه مال من نیس چند بار چشامو پر اشک کرد
روزای سختی در پیشه چون اصلن اسون نیس
۶ آبان ۱۳۹۰
بارون
هوا بارونیه
سرده
دل مرده است
من مریضم
دوباره جراحی کردم و میترسم به بار سوم برسه
درد دارم
از ترس اینکه نکنه تو وقت بیچارگی دوباره به کسایی که خبرمو نگرفتن و پسم زدن مسسج ندم ،زدم همه شماره هاشونو پاک کردم
زل میزنم به لپ تاپم
چقد ارزوشو داشتم و از روز اول خریدش بی تفاوت بودم.
میرم تو سایتای پورنو
میخام شاید اون ادم بَدِه رو تو ذهنم بیدار کنم
فایده نداره
تمام رویاهام و خیال پردازیام خشک شدن
یاد حرف دوستم می افتم نکنه در باغ سیز نشون ادما میدی که اول برای شروع رابطه خیلی مصممن،بعدش پَسِت میزنن
راست میگه من یه ادم سست عنصر و سست اراده بیشتر نیستم که سریع پسرخاله میشه و وا میده
خیره میشم به گوشیم
تمام مسیجاشو پاک کردم
میخام بهش مسیج بدم و خودمو لوس کنم تا نازمو بکشه
یادم میاد تو پروسه ازدواجه و مسخره است تمام حرفا و قربون صدفه رفتنا
تو دلم فحشش میدم ک اخه نامرد تو که میگی دوسم داری چطو میتونی بری طرف کس دیگه؟
اون وقت میگم خفه شو از اول همین قرارو گذاشتین و تو هم بودی باید همین کارو میکردی
زنگ که میزنه با صدای شاد جوابشو میدم میخندم چون راه دور رفته و هنوز عادت نکرده و نامردی بود که دم رفتن بهم بزنم
هرچند نامردی نبود روز عمل بفهمم که داره زن میگیره
هنوز داره بارون میاد
عصر جمعه است
یه حفره بزرگ ایجاد شده که همه چیزمو تو خودش میکشه
هیچی واسم نمونده
سرده
دل مرده است
من مریضم
دوباره جراحی کردم و میترسم به بار سوم برسه
درد دارم
از ترس اینکه نکنه تو وقت بیچارگی دوباره به کسایی که خبرمو نگرفتن و پسم زدن مسسج ندم ،زدم همه شماره هاشونو پاک کردم
زل میزنم به لپ تاپم
چقد ارزوشو داشتم و از روز اول خریدش بی تفاوت بودم.
میرم تو سایتای پورنو
میخام شاید اون ادم بَدِه رو تو ذهنم بیدار کنم
فایده نداره
تمام رویاهام و خیال پردازیام خشک شدن
یاد حرف دوستم می افتم نکنه در باغ سیز نشون ادما میدی که اول برای شروع رابطه خیلی مصممن،بعدش پَسِت میزنن
راست میگه من یه ادم سست عنصر و سست اراده بیشتر نیستم که سریع پسرخاله میشه و وا میده
خیره میشم به گوشیم
تمام مسیجاشو پاک کردم
میخام بهش مسیج بدم و خودمو لوس کنم تا نازمو بکشه
یادم میاد تو پروسه ازدواجه و مسخره است تمام حرفا و قربون صدفه رفتنا
تو دلم فحشش میدم ک اخه نامرد تو که میگی دوسم داری چطو میتونی بری طرف کس دیگه؟
اون وقت میگم خفه شو از اول همین قرارو گذاشتین و تو هم بودی باید همین کارو میکردی
زنگ که میزنه با صدای شاد جوابشو میدم میخندم چون راه دور رفته و هنوز عادت نکرده و نامردی بود که دم رفتن بهم بزنم
هرچند نامردی نبود روز عمل بفهمم که داره زن میگیره
هنوز داره بارون میاد
عصر جمعه است
یه حفره بزرگ ایجاد شده که همه چیزمو تو خودش میکشه
هیچی واسم نمونده
۲۴ مرداد ۱۳۹۰
يه داستان بود بچه بودم خوندم
يه بركه بود توش 3تا ماهي بودن يه روز يه ادمي از اونجا رد ميشه و ميگه خوبه تور بيارم و اين ماهيا رو بگيرم
ماهي اول كه عاقل تر بودن قبل از برگشتن ماهيگير از يه مجرا كوچكي كه بوده شنا ميكنه و در ميره
ماهيگير زود برميگرده و تور پهن ميكنه ماهي دوم كه يكم دانا بوده به خودش ميگه غفلت كردم و دير جنبيدم و الان فقط با حيله ميشه از اين مخمصه فرار كرد بنابراين خودشو به مردن ميزنه و مياد روي اب و ماهيگير به هوا اينكه مرده ميگيرتش و پرتش ميكنه اونور ماهي با تلاش خودشو به ابراهه ميرسونه و جون سالم در ميبره
ماهي سوم ولي هيچ چاره اي نمي انديشه و اينقدر اينور و اونور ميره كه ماهيگير تورشو جمع ميكنه و صيدش ميكنه
شده حكايت ما
ميشنويم از سيستم فيلترينگ جديد و كنترل ها و محدوديت ها
اينترنتمون سرعتش كم و زياد ميشه
فيلتر بعضي سايتا براي يه مدت كوتاه كلن برداشته ميشه شايد براي ارتقا سيستم سانسورشون
مسيج تبليغ ايميل ملي مياد
هيچ نگران نميشيم
همين روزاست كه تور كشيده بشه و هممون اسير بشيم و اينترنت ملي رو بكنن تو حلقمون
يه بركه بود توش 3تا ماهي بودن يه روز يه ادمي از اونجا رد ميشه و ميگه خوبه تور بيارم و اين ماهيا رو بگيرم
ماهي اول كه عاقل تر بودن قبل از برگشتن ماهيگير از يه مجرا كوچكي كه بوده شنا ميكنه و در ميره
ماهيگير زود برميگرده و تور پهن ميكنه ماهي دوم كه يكم دانا بوده به خودش ميگه غفلت كردم و دير جنبيدم و الان فقط با حيله ميشه از اين مخمصه فرار كرد بنابراين خودشو به مردن ميزنه و مياد روي اب و ماهيگير به هوا اينكه مرده ميگيرتش و پرتش ميكنه اونور ماهي با تلاش خودشو به ابراهه ميرسونه و جون سالم در ميبره
ماهي سوم ولي هيچ چاره اي نمي انديشه و اينقدر اينور و اونور ميره كه ماهيگير تورشو جمع ميكنه و صيدش ميكنه
شده حكايت ما
ميشنويم از سيستم فيلترينگ جديد و كنترل ها و محدوديت ها
اينترنتمون سرعتش كم و زياد ميشه
فيلتر بعضي سايتا براي يه مدت كوتاه كلن برداشته ميشه شايد براي ارتقا سيستم سانسورشون
مسيج تبليغ ايميل ملي مياد
هيچ نگران نميشيم
همين روزاست كه تور كشيده بشه و هممون اسير بشيم و اينترنت ملي رو بكنن تو حلقمون
۷ تیر ۱۳۹۰
حماقت4
رييسم با عوض كردن مهتابي هاي سوخته مخالفت ميكنه به خاطر اينكه سوختن اونها كمك به صرفه جويي در بيت المال ميشه
حماقت 3
در پي اومدن نامه مبني بر صرفه جويي شعب،رييسم با اين استدلال كه عموي مرحومشون تا سن 75 سالگي به راحتي زير نور فانوش قران ميخوندن و ما بد عادت هستيم،نصف بيشتر مهتابي هاي بانك رو خاموش كرد
اشتراک در:
پستها (Atom)