۱۷ آذر ۱۳۸۹

چوپان دروغگو

دلم ميخاد يه موقعيتي پيش بياد بفهمه چي سرم اورده و چقدر عذابم داده و پشيمون بشه و برگرده
دلم ميخاد بفهمه قدرمو ندونسته
دلم ولي اونقدر خره كه باورش نميشه الكي براش دروغ بافته و گولش زده و سرش شيره ماليده
دلم اونقدر خره كه هنوز سرشو زير برف نگه داشته و ميگه اون چوپان دروغگو نبود
دلم هنوز به اون باور داره و اونو ميپرسته بيشتر از هر خداي ديگه اي

۱ نظر:

پری گفت...

میاد
میاد یه روز

ارادت به رفیق